آنهایی که مانده اند و آنهایی که رفته اند

امروز ايميل زیبایی از يکي از دوستان بسیار خوبم به دستم رسید، من که لذت بردم. گفتم اينجا بگذارم شما هم ببينيد. خواندنش خالي از لطف نيست، يکجورايي حرف دل ماهاست، البته نمي دونم نويسنده اش کيه ولي همين جا ازش تشکر ميکنم:

-آنهايي که رفته‌اند هر روز ايميلشان را در حسرت نامه از آنهايي که مانده‌اند باز مي‌کنند و از اينکه هيچ نامه اي ندارند، کلافه مي‌شوند.
-آنهايي که مانده‌اند هر روز نه، يکروز در ميان ايميلشان را چک مي‌کنند و از اين‌که نامه اي از آنهايي که رفته‌اند ندارند، کفرشان در مي‌آيد! 

-آنهايي که رفته‌اند، منتظرند که آنهايي که مانده‌اند، برايشان نامه بنويسند. فکر مي‌کنند حالا که ازجريان زندگي آنهايي که مانده‌اند خارج شده‌اند، آنها بايد تصميم بگيرند که هنوز مي‌خواهند به دوستيشان از دور ادامه بدهند يا نه.  
-آنهايي که مانده‌اند منتظرند که آنهايي که رفته‌اند برايشان نامه بنويسند. فکر مي‌کنند شايد آنهايي که رفته‌اند مدل زندگي‌شان را عوض کرده باشند و ديگر دوست نداشته باشند با آنهايي که مانده‌اند معاشرت کنند.

- آنهايي که رفته‌اند همان‌طور که دارند يک غذاي سر دستي درست مي‌کنند، تا تنهايي بخورند فکر مي‌کنند، آنهايي که مانده‌اند الان دارند دور هم قورمه سبزي با برنج زعفراني مي‌خورند و جمعشان جمع است و مي‌گويند و مي‌خندند.  
-آنهايي که مانده‌اند همان طور که دارند يک غذاي سر دستي درست مي‌کنند، فکر مي‌کنند آنهايي که رفته‌اند الان دارند با دوستان جديدشان گل مي‌گويند و گل مي‌شنوند و از ان غذاهايي مي‌خورند که توي کتاب‌هاي آش پ‍زي عکسش هست.

-آنهايي که رفته‌اند فکر مي‌کنند آنهايي که مانده‌اند همه اش با هم بيرونند. کافي شاپ مي‌روند .خريد مي‌روند…با هم کيف دنيا را مي‌کنند و آنها را که ان گوشه دنيا تک افتاده اند، فراموش کرده اند.  
آنهايي که مانده‌اند فکر مي‌کنند آنهايي که رفته‌اند همه اش بار و ديسکو مي‌روند و خيلي بهشان خوش مي‌گذرد و آنها را که توي آن جهنم گير افتاده‌اند، فراموش کرده‌اند.
 
-آنهايي که رفته‌اند مي‌فهمند که هيچ کدام از آن مشروب‌ها باب طبعشان نيست و دلشان مي‌خواهد يک چاي دم کرده حسابي بخورند.  
آنهايي که مانده‌اند دلشان مي‌خواهد بروند يکبار هم که شده بروند يک مغازه‌اي که از سر تا تهش مشروب باشد که بتوانند هر چيزي را مي‌خواهند انتخاب کنند. 
  
-آنهايي که رفته‌اند همان‌طور مي‌نشينند پ‍شت پ‍نجره و زل مي‌زنند به حياط و فکر مي‌کنند به اين‌که وقتي برگردند کجا کار گيرشان ميايد و آيا اصلا برگردند؟!  
آنهايي که مانده‌اند فکر مي‌کنند که آنهايي که رفته‌اند حال کرده‌اند و حالا مي‌ايند جاي آن‌ها را سر کار اشغال مي‌کنند و آنها از کار بيکار مي‌شوند
 
-آنهايي که مانده‌اند فکر مي‌کنند آنهايي که رفته‌اند حق ندارند هيچ اظهار نظري در هيچ موردي بکنند چون دارند اونور حال مي‌کنند و فورا يک قلم برمي‌دارند و اسم اونوريها را خط مي‌زنند   
آنهايي که رفته‌اند هي با شوق بيانيه‌ها را امضا مي‌کنند و مي‌خواهند خودشان را به جريان سياسي کشوري که تويش نيستند، بچسبانند!
 
-آنهايي که مانده‌اند در حسرت بي بي سي بي سانسور کلافه مي‌شوند!   
آنهايي که رفته‌اند هيچ سايت خبري را نمي‌خوانند. خبر کشورهايي که در آن زندگي مي کنند بهشان ربطي  ندارد!

-آنهايي که مانده‌اند مي‌خواهند بروند.
آنهايي که رفته‌اند مي‌خواهند برگردند!

-آنهايي که مانده‌اند از آن طرف مدينه فاضله مي‌سازند...  
آنهايي که رفته‌اند، به کشورشان با حسرت فکر مي‌کنند...

-اما هم آنهايي که رفته‌اند و هم آنهايي که مانده‌اند در يک چيز مشترکند... آنهايي که رفته‌اند احساس تنهايي مي‌کنند.
آنهايي که مانده‌اند هم احساس تنهايي مي‌کنند!

 مساله مهاجرت هم مثل همین تصویره:

ماها معمولا خیلی سریع و راحت در باره آدم هایی که رفته‌اند و آنهایی که مانده‌اند قضاوت می‌کنیم، بهتر است کمی‌ قبل از قضاوت سریع، به قانون زير خوب فکر کنيم:

 يک تصوير را مي شود از جنبه هاي مختلف ديد و از جنبه هاي مختلف تفسير کرد. در واقع فقط يک تفسير  از يك مساله وجود ندارد.


قوانين رانندگي

در استراليا يکي از کارتهاي معتبر جهت شناسايي افراد، تصديق رانندگي است که در اينجا صادر شده باشد، از اين رو تصميم گرفتيم که عزممان را جزم کرده و امتحان دهيم.

قسمت اول امتحان خيلي شبيه امتحان آئين نامه در ايران است. وقتي داشتم خودم را براي اين امتحان آماده مي کردم، اولش احساس کردم از برکردن تمام اين قوانين و رعايت آنها چقدر مشکله، ولي الان که خوب فکر مي کنم مي بينم که رانندگي در تهران خيلي سخت تر بود، چون در هر شرايطي بايستي از قوانين همان زمان و مکان تبعيت مي کرديم . مثلا براي گرفتن تصديق بايد آنين نامه را خوب یاد مي گرفتیم و در امتحان شهر مو به مو رعايت مي کرديم. بعد از گرفتن تصديق قوانين کاملا عوض مي شد و قوانين نانوشته ديگري حکم فرما بود.

بين قوانين رانندگي نانوشته در تهران که همه همشهريهاي محترم مو به مو اجرا مي کنند تا قوانين نوشته شده و آموزش داده شده به افراد، فاصله اي به اندازه مرگ و زندگي وجود دارد. از جمله قوانين نانوشته عبارتند از:

1- هيچ ماشيني براي عبور عابر پياده توقف نخواهد کرد مگر بر روي خط عابر، آن هم به گونه اي که عابر بخت برگشته مجبور شود نصف طول ماشين را به جلو و يا عقب حرکت کند.

2-خط ممتد، خط شکسته، دو خط ممتد همواره داراي شرايط يکسان بوده و دور زدن و سبقت گرفتن از روی آنها آزاد است فقط در صورتيکه منجر به تصادف نشود. در غير اين صورت قوانين آئين نامه لازم الاجراست.

3-از هر لايني از اتوبان مي توان گردش به راست يا گردش به چپ به راحتی انجام داد مشروط براينکه سرعت را در هنگام دور زدن بتوان کنترل کرد و احيانا چپ نشد.

4-داشتن گوشي موبايل و چک کردن SMS ها در لاين پر سرعت الزامي است.

5-از هر لايني و از هر جهتي مي توان سيقت گرفت. حتي از شانه خاکي جاده ها ، فقط خودتان مواظب سقوط آزاد در دره باشيد.

6-بعد از گرفتن سبقت با هر سرعتي که دوست داريد در همان لاين به حرکتتان ادامه دهيد.

7-نداشتن آينه هاي بغل و همراه داشتن فلاسک چاي و قند براي مسافرکش هاي محترم (راهي ها) الزامي است.

8-پارک دوبل و گاهي سوبل در هر نقطه اي از خيابان آزاد است و گذاشتن علائم پارک مطلقا ممنوع و حمل با جرثقيل و... تنها براي خالي نبودن عريضه است. البته ناگفته نماند همين چند روز پيش ماشين يکي از دوستان را به دليل توقف در مکان ممنوعه با جرثقيل بردند و کلی دردسر برایشان ایجاد کردند... در تمام قوانين نانوشته فوق البته شانس هم دخيل هست که  گير يک پليس قانونمند نيفتيد.

9-در صورت رد کردن هر گونه خروجي در اتوبان به راحتي با تغيير دنده ماشين به دنده عقب مشکل را حل کنيد.(يک شب يادم هست که برنامه کنترل نامحسوس آقايي را نشان مي داد که نيمه شب در اتوبان امام علي در لاين پر سرعت، دنده عقب مي رفت، پليس دليلش را ازش پرسيد گفت به خدا از شهرستان آمدم دنبال آدرس مي گردم، اينجا را بلد نيستم. پليس با تعجب مي گفت مگر قوانين رانندگي تهران و شهرستان با هم متفاوته!!! )

۱۰- بوق زدن به منظورهاي متفاوت:

سلام و احوالپرسي، خداحافظي، زنگ درب منزل، اعتراض شديد، عرض ارادت به دوستان، نشان دادن شادي در کاروان عروسي و...

۱۱-شب جمعه و يا شبهاي تعطيلي در صورتيکه مجبور شويد از جردن عبور کنيد بايستي خودتان را براي کورس بازي و لايي کشيدن و.. آماده کنيد. خلاصه متناسب با هر زمان و مکاني بايد مغزمان به قوانين خاصي سوئيچ مي کرد.

ولي با تمام اين سخت گيريهايي که در قوانين اينجا ديدم يک قانون به نظرم خيلي متفاوت با قوانين راهنمايي و رانندگي در ايران آمد.

مشابه با قانون راهنمايي رانندگي در ايران از دو خط ممتد تحت هيچ شرايطي اجازه سبقت گرفتن و دورزدن نداريد ولي تفاوت ديگري در اين قانون به نظرم وجود دارد و آن اينکه تحت شرايط خاصی مي توان از دو خط ممتدعبور کرد. دوست دارم بدانم چنين استثنايي هم در ايران داریم يا نه؟ دوستانی که اطلاع دارند لطف کنند جواب بدهند و خارش ذهني من را برطرف کند. اجرتان با پلیس ۱۱۰ .


سال نو میلادی مبارک

شب تحويل سال 2009 را در کنار Harbour Bridge با آتش بازي بسيار زيبايي گذرانديم. از ديدن  آتش بازي با اين شکوه و عظمت چشمانم خيره شده بودند. خيلي چيزها در آن شب من را به ياد تحويل سال شمسي خودمان انداخت. مثلا بعد از تحويل سال همه همديگر را مي بوسيدند، يا همه براي شروع آتش بازي لحظه شماري مي کردند (البته خيلي ها هم خوابيده بودند و هر صدايي که مي شنيدند بلند شده، چشمي مي ماليدند و دوباره به خوابيدن ادامه مي دادند!). با توجه به اين که ديدنش لطف بسياري برام داشت ولي باز هم اون تيک تيک ساعت و چرخيدن ماهي قرمز در تنگ آب کنارهفت سين ايراني و شنيدن يا محول الحول والاحوال... و از همه مهمتر دلهره قشنگي که همه ساله در موقع تحويل سال دارم، يک چيزه ديگه است. نمي دونم انگار با گوشت و پوستم عجين شده اند.            

امشب رفتيم سينما و فيلم Yes Man را ديديم، در حال پخش فيلم ياد دستفروشهاي ايران افتادم که حتما الان در بساطشون اين فيلم با کيفيت عالي پيدا مي شه و رکورد فروششان را شکسته. موضوع فيلم کاملا کمدي بود. در لابه لاي موضوع نيش و کنايه هاي نه چندان کمي هم به ايراني ها زده بود. آخه هيچکس نيست بگه دختراي ايراني به اين قشنگي، خدائيش آدم قحط بود که اين خانم محترم را انتخاب کرده بودید. البته توهين نشه چهره واقعي هنر پيشه اصلا بد نیست طفلکی را به این شکل در آوردند. اشکال از گريمش بود!

بعد فيلم ما نیز با مشتهاي گره کرده کلي شعار مرگ بر آ... سر داديم و تا منزل براي تحريم ديدن اين فيلم پياده روي کرديم!  داشتم فکر مي کردم که چقدر راحت بين يک فيلم کمدي نيشگوني هم از ايران مي گيرند. حالا باید منتظر موج سر و صداها باشيم، من که از همين حالا ديدن اين فيلم را در صورتيکه بليطي برايش خريده شود و پولي به جيب کارگردانش برود، مردود اعلام مي کنم (فتواي جديد، حرامه ) البته از دستفروشهاي کنار خيابان اشکالي نداره چون يک کمکي هم به ملت خودمون مي شه

تا ببينيم سينماي ايران کي ميتونه جواب اين قبیل فيلمها را فارغ از هر گونه زنده باد و مرده باد بدهد

کريسمس تابستوني مبارک

بلاخره کريسمس اينجا رو ديدم، مثل روز اول فروردين همه جا سوت و کور، خيابانها خالي، تمام مراکز خريد و مغازه ها بسته  است. ما به اتفاق دوستان به ساحل زيبايي سر زديم. جايي که هيچوقت خالي و سوت و کور نمي شه. من عاشق طبيعت اينجام، هر چي بيشتر مي گذره جاهاي زيباي بيشتري را مي بينم. مثلا در يک مسير نسبتا کوتاه حداقل 50 گونه متفاوت گل و گياه بارنگهاي فوق العاده زيبايي که تا به حال نديده بودم، چشم نوازي مي کرد. به همين تعداد هم جک و جونور ريز و درشت مي بينيد!!! خيلي دوست داشتني هستند .

هوا تميزه، ماشينها تميزند شايد باورتان نشه ولي بعد از يک روز طولاني پياده روي و گشت وگذار تو خيابانها و ساحل و کوه و کمر حتي ته کفشها هم تميزه!!!سکوت اينجا و صداي چه چه پرنده هاش شنيدنيه .

روز 26 دسامبر تصميم گرفتيم که بريم و حراج Boxing Day  را هم تجربه کنيم، چشمتون روز بد نبينه حتما روزهاي 27ام 28 ام اسفند ماه، خيابان آيت تا ميدان هفت حوض را ديده ايد، اينجا زده بود رو دستش. تمام پاسا‍ژ مملو از آدم، هر دو سه قدم يک بار بايد عذر خواهي مي کردي که به کسي نخوري. قيمتها خيلي مناسب بود و حسابي off خورده بود مثلا لباسي که تا ديروز قيمتش 100 دلار بوده را براحتي 20 دلار مي تونستي بر داري . هنوز دليلش را نفهميدم. آخه اگر چنين حراجي تو تهران مي ديدم بعدش يا لباس زدگي داشت يا جنس بدي از آب در مي امد، خلاصه يک کلاهي سر آدم رفته بود . اينجا هم با ناباوري تمام خريد کردم تا ببينم چي پيش مي آد !!!  بعضي برندها مثل پوما، کاملا خالي شده يود حتي تن مانکنهاش هم ديگه لباسي نمانده بود!!!

يک روز هم رفتيم Watsons bay، ساحل بسيار زيبايي که براي رفتن به اونجا حدود نيم ساعتي بايد سوار Ferry شد . سرعت فري هاي اينجا فوق العاده سريعه. واي که چقدر ساحل آنجا زيبا و آرام بخش بود. در اولين فرصت که بتوانم عکسهايش را در فتوبلاگم مي گذارم. الان از اينترنت موبايل استفاده مي کنم خيلي مقرون به صرفه در نمي آد.

خلاصه تعطيلات کريسمس به سرعت سپري شد. جاي همه دوستان خالي.

یلدا مبارک

اولين مراسم ايراني را در بلاد غربت در جمع گرم دوستان ايرانيمان برگزار کرديم. سور وسات به پا بود ازآجيل ، انار و هندوانه گرفته تا فال حافظ.

صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است       وقت گل خوش باد کزمی وقت میخواران خوش است

از صبا هر دم مشام جان ماخوش می شود                   آری آری طیب انفاس هواداران خوش است 

اين روزها همه پاسا‍ژها و مغازه ها مملو از آدمهايي است که با لبخند و شادي مشغول خريد کردن هستند. تمام مغازه ها به مناسبت کريسمس حراج گذاشته اند. در تمام مکانهای  پر رفت و آمد درخت کريسمس تزئين شده،  پاپا نوئلهايي که در حال عکس گرفتن با بچه هاهستند به چشم مي خوره. در تمام اين مراسمها که در گوشه وکنار شهر به پا ميشود، شادي و نشاط حرف اول را مي زنه. خلاصه شهر حسابي حال و هواي عيد را داره.

به ياد شبهاي عيد نوروز در تهران افتادم. اون موقع هم خيابانهاي  تهران پر از آدمهايي است که دارند خريد مي کنند و از اين مغازه به اون مغازه مي روند ولي تفاوت کوچکي توجهم را جلب کرد. در تهران اکثر صورتها موقع خريد شاد نيست، پول خرج مي کنند وسايل مورد نياز و مورد علاقه شان را مي خرند ولي خسته و گرفته به نظر مي آيند!!!